دو تا صندلی گذاشته اند آنجا

دو تا صندلی گذاشته اند آنجا ، نگاه کن ، نه آنجا نه ، یک کمی دور تر و یک کمی هم آن طرف تر ، دیدی ؟! از آنجا به آن ور را هیچ خدایی نیافریده ، از آنجا به آن ور جهانی وجود ندارد ، این جوری نگاهم نکن ، آنجا آخر دنیاست ! دو تا صندلی گذاشته اند آخر دنیا ، این که حرف نمی زند و دود سیگارش را مثل پرنده های کمرنگ و مه گرفته به آسمان هدیه می کند تویی ، این که حرف نمی زند و سرش روی شانه های سست توست و افق را وجب می کند منم ! ما نشسته ایم روی صندلی های آخر دنیا ، می بینی ؟ دنیا به آخر رسیده است ، از اینجا به بعد را اگر هیچ خدایی نیاید و خلق نکند من و تو چه کنیم ؟!

/ 7 نظر / 5 بازدید
IP

تا حالا به خودكشي فكر كردي؟

سید سعید شاهچراغی

سلام. هم وبلاگ زیبائی داری و هم زیبا می نویسی. برایت آرزوی توفیق دارم. دامغان نامه منتظر نظرات شما بزرگوار است.

هیرگاموس

... " تا حالا به خودکشی فکر کردی؟؟؟" بسیار لوس و مسخره است این جمله بالا . انگار خودکشی مساله ی عمومی است که هر ننه قمری باید ازش به پوپولیستی ترین شکل ممکن حرف بزنه. چرا باید به خودکشی فکر کنی؟ چون غروب جمعه است و دلت گرفته ؟ یا مامان ات دعوایت کرده و یا دوست پسر یا دخترات ترک ات گفته ؟شایدم چون از دانشگاه اخراج شدی و یا در کنکور رد شدی؟ رکسی به این دلایل خودکشی نمی کند مگر آنکه نوبلوغ باشد . اغلب آدمها زمانی که خوشبخت اند خودکشی می کنند! " شنیدم فلانی رگ اش را زده !!! و من می گویم : بخواب پیری. تو یکی از آن حرامزاده هایی که از مردن می ترسی و زیادی شکم و بقیه متعلقات اش را چسبیدی " همین.

محیا

من و تویی که از میان این همه دو صندلی که کنار هم گذاشته شده در سراسر این دنیا ، اینجا را انتخاب کردیم ، بد چیزی است وقتی بخواهی همیشه متفاوت باشی و عاشق تجربه کردن چیزهای نو ، ما می خواستیم اولین نفری باشیم که پایش را از آخر دنیا آنورتر گذاشته و اصلا به این فکر نکردیم که شاید آخر دنیا تا همیشه همین جاست . کنار همین صندلی ها .