نمی ارزید...

وقاحت به خیلی چیزهاست عزیزم، وقاحت به گل فرستادن نیست، من اگر وقیحانه گل می فرستم برای کسی که دوستش دارم، تو وقیحانه اجازه دادی هرچه حسادت و غم که دارم را تنهایی بارها به دل بریزم و باور کنم که تو همینی هستی که هستی و من باید همیشه از همه چیز راضی باشم چون تو به جای درک کردن می گذاری می روی!... مشکل از من است، من تو را دیوار کردم، دیواری که زندگی ام را به دو بخش تقسیم کرد و پیش از آمدنت را به یاد نمی آورم زیاد... و آنقدر محو است و بی رد و دور و دور و دور که پیش از تو نبوده ام انگار هرگز، تو اما گذشته ات را وقیحانه بکوب توی چشم من و اعتراضی اگر کردم در جا طلبکار هم بشو!!... و بگذار از ترسِ رفتنت و از مبادایِ رفتنت به جای هر اعتراضی گریه کنم و همیشه بگویم: ببخشید تو خوبی من بدم!... چقدر بیزارم از مهدیه ی این طرفِ دیوار! عشق نمی ارزید؛ به غرورم نمی ارزید، به اهمیت داده نشدن به بدیهی ترین نگرانی ها و خواسته هایم نمی ارزید... به این موجودِ ضعیفی که امروز هستم و جز دعا کردن برای برگشتنِ تو هیچ غلطی نمی کنم نمی ارزید... نمی ارزید عزیزم! من اشتباه کردم! اینکه گذشته ات را سرجهازیِ امروزمان کنی و بگویی همینی است که هست و اگر ناراحتی مشکل خودت است بی احترامی به کل رابطه است...، اینکه محمدجان را با بله جواب بدهی بی احترامی ست...، اینکه درست از همان ثانیه که اراده کردی بروی به بعد، حال من و حرفِ من دیگر به پشیز و پشم نیارزد بی احترامی به آدم بودن من است... بدون پس گرفتن واژه ی خداحافظ گوشی را قطع کردن...، و گذاشتن توی لیستِ سیاه بی احترامی ست... با اینهمه همیشه راهی هست، همیشه راهی باید باشد...

/ 0 نظر / 178 بازدید