من هم آدم بودم

در آغوشم که می کشی ، پرواز ممکن است ، بالاتر خدای یکی یکدانه است و پایین ، آدم های زیادی ! در آغوشم که نمی کشی ، فرق بین بی قراری و دلتنگی و کلافگی و انتظار بی دلیل را گم می کنم . من تمام حس های آدمیزادی ام را با هم قاطی کرده ام و نمی دانم کدام به کدام است ؛ تصویر تداوم یافته ی ذهنتان را به من قرض می دهید؟ تمام چیزی که از من مانده است تصویر تداوم یافته ی ذهن شماست . مرا دسته جمعی ، فانوس به دست ، در این جنگل بی در و پیکر صدایم بزنید ، من هم مثل شما آدم بودم !

/ 10 نظر / 4 بازدید
بی تاب

تصویر تداوم یافته ی ذهنتان را به من قرض می دهید؟

حنا

مرا دسته جمعی... مرا فانوس به دست... مرا...

هیرگاموس

... بی خیال شما هم آدم بودی لپی؟ هان چیه فکر کردی می گویم خر و الاغ بودی؟ نه بابا ! دیگه با هم رفیق شدیم می خواستم بگویم شاید فرشته بودی[قهقهه] اما جدا از شوخی گاهی واقعا مثل این نوشته فکر می کنم یا دنیای من زیادی از واقعیت لبریز ست و یا تو زیادی در انزوا روی ابرها پرواز می کنی! و البته که به هیچ روی ارزش گذاری نمی کنم این دو دنیای متفاوت را . بهرحال قرار هم نیست که هرچیزی را بفهمم که من زاده شده ام که خیلی چیزها را نفهمم اما تلاش کنم خیلی چیزها را بفهمانم. ولی خب من دنیای خودم را بیشتر دوست دارم. همین.

میری

[دست][دست][دست]فقط همین (سلامو توی طعم گس خورشید عرض کردم)

سارا

سلام.مطلب هات بی نهایت قشنگه![دست][گل]

الهه.جوجو

کاش آغوش آدما واقعا راه پرواز بود!! [دست]

یه غریب آشنا

این یکی رو تازه دیدم . از شعر بالای وبلاگت خیلی خوشم اومد راستی از قالبت اجازه هست استفاده کنیم ؟

نم نمک

مثل کدوم ما؟ نمی‌بینم آدم گر بنی آدم بدی پس علم الاسماء چه شد؟

پریس آ

آدمی بودیم ولیـــــــــــ !