ته خط هم مرداب داشت هم دوربرگردان

من از تو، تو از من، خیلی چیزها داریم که خودمان هم خبر نداریم. من از تو بی قراری ات را کش رفته ام تو از من بی تفاوتی ام را، من از تو شب بیداری هایت را کش رفته ام تو از من شوق زیر فواره های پارک خیس شدن را شاید؛ من و تو تکه کلام هایمان هم مال خودمان نیست دیگر! ما تا ته خط رفته ایم، ته خط هم مرداب داشت هم دوربرگردان، تو مرداب را ترجیح دادی و من بیخودی جاده را بالا و پایین می کنم هی! هی می روم هی می آیم، هر بار که به ته خط می رسم تو راضی تر از قبل به نظر می رسی، حسابی انگار کنار آمده ای با آرام و قرار مدل جدیدت! من به اندازه ی موهای سرت این راه را مرور کرده ام، این عشق را؛ نتیجه ی جدیدی نمی گیرم، جز اینکه یادم می آید من از تو، تو از من، چه چیزهایی داریم که خومان هم خبر نداریم! تو علاقه ی چندانی به این تجدید دیدارهای ناگزیر نداری اما من چه غلطی می توانم بکنم وقتی نه دست آویزی پیدا می کنم که بیاورم برای نجات بعید تو، نه راه دررو ای این گوشه موشه ها که از شر این سرگیجه ی بی سر و ته خلاص شوم؟!

/ 8 نظر / 4 بازدید
الهه

دوباره نوشته هات داره آرومم می کنه خوشحالم من از تو بی قراری ات را کش رفته ام تو از من بی تفاوتی ام را... خیلی خوشم اومد

مزاحم

هر روز نوشته هاتو میدزدمو مخاطبشونو خودم قرار میدم [افسوس] تا میخوام به خودم امید بدم یادم میاد (منو جدی نگیر)[متفکر]

فشندستان

عرض شود كه به عنوان اولين نوشته حضرت عالي كه حقير خوند نميتونم نظر بدم! چون ذهنيات شما رو باس داشته باشم! ولي اون جمله كه اون بالا زير تايتل وبلاگ نوشتي يه جورايي يه چيزايي ميگه! سالم باشي! نظر درباره پست:"دیوانه بازی در نیاور رفیق" يه جمله از نيچه بود يا... نه...در همين مضمون... چيكار كنم يادم نمياد! ولي كلا خيلي چيزا با امر"""مبارك"""ازدواج تموم ميشه! والله صفت مناسب براي ازدواج بعضي رفقام اينه:امر"""سخيف""" ازدواج! نظر براي:"مچاله اش کن توی مشتت" باركلا! قشنگ بود!!!! نظر براي"...هويج" نحوه تلفظ لغت"خودتانيد" منو ياد اهالي خونگرم و شهيدپرور شمال خراسان انداخت اما اسم مهديه در اون دور و برا كمتر كاربرد داره! درباره ادبيات روسيه هم الان درساعت 5:39 بامداد بعد از يه شب بيدارخوابي نظر مو نميگم!ولي در كل باركلا! وبلاگت را خواهم خواند! مخصوصا اين ما و كودتا رو الان خواستم بخونم به همون دليل مذكور حسش نيست!

ا.

سلام مثل همیشه زیبا بود...مثل همیشه کیفور شدم من فقط باید اینو بنویسم به گمانم تو عشق را از من کش رفتی بعد هم هدیه دادی به کس دیگر!(این بدترین کار دنیاست نه؟) و حالا من با عشق تو جا مانده ام...هرچه هم که از تو کش بروم جایش را نمی گیرد...جایت خالی! راستی به این نتیجه رسیدم عشق تنها دلیل منطقی برای زنده موندن و تنها فلسفه ی هستیه...مثل عشق به بچه های یتیم...بچه های معلول...هی...چه قدر دلم گریه می خواد کاش الان دانشگاه نبودم هقی می زدم زیر گریه سربلند و جاوید مانید[گل]

طاعون زدگی

چقدر این کش رفتن بی قراری و بی خوابی چیز بدی است ، دزد هم انقدر بی سلیقه نمی شد چیز دیگری بدزدی بانو ؟

رهگذر

انگار اینجا خواندنی ها یکی دوتا نیست . . . . برمیگردم به زودی . . . .