بدبیاری پشت بدبیاری

مردک حرام زاده ی موتورسوار گوشی و سیم کارت را زد و رفت و زنگ هم که می زنی تماس با مشترک مورد نظر امکان پذیر نیست ! روز آخر فیلمبرداری دوربین به این گنده گی را دنبال خودم راه انداختم و رفتم تا آن سر شهر ، دیدم رم تویش نیست و هیچی به هیچی ! ترافیک به طرز غیر قابل توجیهی بیداد می کرد ، کارت ورود به جلسه ی کنکور را بهم ندادند و گفتند دیر رسیدی جمع کردند رفتند خانه شان ! بقالی سر کوچه هم لینای لوله ای ندارد ! این همه بد بیاری توی چند ساعت خنده دار است یا گریه دار ؟ بعضی اس ام اس ها به این قشنگی اند که : مادر بزرگ ! گم کرده ام در هیاهوی شهر ، آن نظر بند سبز را که در کودکی بسته بودی به بازویم . دستم به دست دوست ماند ، پایم به پای راه رفت ! من چشم خورده ام ، من تکه تکه از دست رفته ام ، در روز روز زندگی ام ! و بعضی به این مزخرفی که : سوزن عشقت در قلبم فرو رفت و گقت فسسسس ! روز نحسی بود ، و در ادامه ، شب نحس تری نیز ! من آفریده شده ام تا هر مردی که از راه رسید به من شک کند ، همه کاره ام شود ، و خیال کند من دماغی دراز ، به درازای دماغ پینوکیو دارم !  لعنت به خدایی که نطفه ی مرا زنانه پسندید ، تا سوال و جواب پس بدهم تمام عمرم را ، و شوهر کنم ، و به خاطر شوهرم تمام آزادی و فردیت و آرزو ها و تنهایی هام را بیاندازم زیر یک جفت چکمه ی گنده و بگذارم حسابی لگدمال شوند ! بد بین نیستم اما واقع بین چرا ! بیزارم از قسم خوردن ! بیزارم از قسم خوردن وقتی دلیلی براش نمی بینم اما چاره ای هم نمی ماند ! دلم می خواهد بخوابم و یک نفر که واقعا فرقی نمی کند کی باشد ، براند ، می خواهم بخوابم تا صبح توی اتوبان های شهری که روز هاش جای نفس کشیدن هم ندارد ، داریوش هم بخواند ، باران هم نبارید مهم نیست !

/ 4 نظر / 11 بازدید
محیا

عزیزم همیشه امیدی هست ، می توان حق را پس گرفت حتی اگر تمام دنیا اصرار کنند که با تو نیست، شعار نیست اما می توان آزادانه زیست اگر بخواهی تنها ... و اما در مورد روزها هم ، بعضی ها سراسر خوبی است ؛ که به یقین کم پیدا می شود ؛ و برخی سراسر بدبیاری .................

محیا

عزیزم کامنت اول رو بذار به حساب قاطی بودن ورژن جدید پرشین.[ناراحت]

....

1.فکر کنم جمعه صبح ساعت 8.30 امتحانت توی دانشگاه خواجه نصیر دانشکده عمران برگزار میشه 1ساعت زودتر بری می تونی کارتتو بگیری البته 5شنبه بعد از ظهر هم میتونی بری کارتتو بگیری !‌ 2.در مورد لینای لوله ای هم توی قفسه سوم بقالی روبروی مسجد محلتون هست !‌

صادق

[نیشخند] عجب سوژه ای ساختم برات