دست و پا زدن توی ظرفِ چسب

از مزایای سه ماهِ آزگار کار کردن در یک قبرستانِ روستاییِ خیلی قدیمی که تمام مرده هایش صدها سال پیش مرده اند این است که هر روز به تو فحش می دهم که چرا نمی فهمی، چرا نمی فهمی، چرا نمی فهمی، دوست داشتن نه تنها مهمتر از آن حدِ ناچیزی ست که تو فکر میکنی، بلکه اصلا مهمترین چیز دنیاست! دنیا به هیچ چیز نمی ارزد! واقعا به هیچ نمی ارزد لعنتی، جز به آنکه دوست بداریم کسی را که لیاقتِ دوست داشته شدن دارد، تا هر کجا که شد، تا همیشه...! یک نفری هم نه، دو نفری! خودم می دانم یک نفری دوست داشتنت حماقتی ست که در آن دست و پا می زنم و انگار می کنم توی ظرفِ چسب ام! تا به حال توی ظرفِ چسب دست و پا زده ای!؟؟ یک نفری دوست داشتنت درست شبیه به دست و پا زدن توی ظرفِ چسب است! اگر نزده ای لااقل تصور کن!، تصور کن این بدبختیِ ناگریزِ ناگزیر را!... اما همین که دو تایی دوست داشتنِ یکدیگر را زندگی زندگی کنیم آن وقت دنیا به همه چیز می ارزد!... اصلا تو بگرد و پیدا کن، تو تمام دنیا را بگرد و چیزی زیباتر از این پیدا کن! تو بگرد و زیباییِ احتمالیِ بزرگتر و با اهمیت تری در زندگیِ اینها که صدها سال پیش مرده اند پیدا کن!، نمی توانی عزیزم، نه تو و نه هیچ عقل اندیشِ پُرمدعای دیگری نمی تواند اگر از بالاتر و از سالها دورتر که به دنیا نگاه کند چیزی زیباتر و مهمتر از این پیدا کند! لعنتی آن جوانان که صدها سال بعد بر روی سنگ قبرهای ما راه خواهند رفت برایشان مهم نیست که ما چقدر عاقلانه زندگی کردیم و چقدر عاقلانه از هم گذشتیم! آنان که بر سنگ های ما قدم خواهند زد، ما را نخواهند بخشید!... زندگی به هیچ چیز نمی ارزد، جز به آنکه یک سال، یک روز، یک دقیقه، بیشتر دوست بدارمت، دوست بداری ام...! دو نفری دوست داشتنت مثل پیاده روی در گرگ و میشِ خنکِ ابریِ دم صبحی ست در فروردینِ شهری شمالی که بوی دریا می دهد... دو نفری دوست داشتنت مثل باریدنِ بارانِ ریز ریز روی خانه های کاهگلی و کوچه های خاکی ست... چرا نمی گذاری زندگی ام بوی خاک و کاهگلِ باران خورده بدهد!؟ دو نفری دوست داشتنت دست و پا زدن توی ظرفِ چسب نیست! عزیزم من هر روز به تو و این ظرفِ چسب فحش می دهم!...

/ 0 نظر / 50 بازدید