!LOVE TARS, LOVE

دکتر کوپر مثل خیلی از آدمهای دیگه ی دنیا گفت: عشق فقط به خاطر سودمندی های اجتماعی و تولید و رشد بچه ها و روندِ تکامل وجود داره! دکتر برند گفت: ما گاهی هنوز آدمهایی رو دوست داریم که ده ها ساله ندیدیمشون یا حتی مردن؛ این سودمندیِ اجتماعی ش کجاست!!؟؟ پس شاید بهتر باشه به حرف دلمون اعتماد کنیم، حتی با اینکه با اینهمه پیشرفت علم هنوز نمی تونیم درکش کنیم! ولی دکتر کوپر لج کرد و نرفت به سیاره ی دکتر ادمونز چون فکر میکرد دکتر برند فقط چون خودش عاشق دکتر ادمونزه میخواد بره اونجا، و پاشو کرد توی یه کفش و رفت به سیاره ی دکتر مان و اشتباه کرد! دکتر برند حیات و زندگی رو توی سیاره ی دکتر ادمونز پیدا کرد با اینکه دکتر ادمونز مرده بود. دکتر کوپر هم بالاخره دستِ آخر توی یه دنیای بی نهایت پنج بعدی به قیمتِ از دست دادنِ 51 سال از عمر در عرضِ فقط چند لحظه و 124 ساله شدنِ روحش در 33 سالگی، بالاخره پیشِ یه رباطِ فلزی اعتراف کرد که عشق از یه جایی با ابعادِ بالاتر از دنیای ما میاد و تنها خدایی که اون بالاست و عشق و ما و دنیا و زمان و ابعاد و غیره رو ساخته خودِ ماییم و ما باید به حرفِ دلِ خودمون اعتماد کنیم!...

تارس پرسید: ?HOW

و دکتر کوپر گفت:

!LOVE TARS, LOVE

اینکه ما کسانی رو دوست داریم که هیچ سودمندی اجتماعی ای توش نیست، نه به خاطر هورمون هاست به قول هزاران روانشناس نوین؛ و نه یک بیماریِ بدخیمِ روحی ست که خودمون از کاه کوه و از فرد بُت ساخته باشم به قول باز هم بعضا همان روانشناسان محترم و حتی بعضی شاعرهای تلخِ معاصر! فقط یه چیزیه که شاید بهتر باشه بهش اعتماد کنیم حتی با اینکه نمی تونیم درکش کنیم!

حیات و هوا و جاذبه دقیقا همان جایی ست که عشق ما را آنجا می کِشد!!... و اینترستلار یک فیلم علمی فضایی فیزیکی تخیلی نیست! فلسفه ی عشق است! و با این بار شد فکر کنم هفت بار... باز هم خواهم دیدَش...

/ 2 نظر / 124 بازدید
mindhorizon

عالی بود !! یه چیزی هست که در اینتراستلار هیچ موجود برتری به نام خدا نبود !! هر چه بود خودشون بودن و عشق که قدرت گذر از زمان و فضا رو داشت