طناب بیاندازید

کش دادن دوست داشتن کسی که یک روزی حواسش نبوده و بچگی کرده و دوستتان داشته و دیگر محل سگ هم بهتان نمی گذارد ، یعنی خریت همیشه رد شده ی ذهن من ، حالا صاف آمده یقه ی خودم را گرفته ! طناب بیاندازید ، که به لطف طناب خریت مذکور ته چاهم !

/ 7 نظر / 5 بازدید
الهه

این شوق کولی وار برای جدایی همدیگر را سیر ندیده جدا می شویم پیشانی ام در دستانم شبانه در فکرم آن هایی که نامه هایمان را زیر و رو کردند تنها نیمی از واقعیت را دیدند این که چقدر وفاداریم به همدیگر یعنی وفاداریم به خودمان

الهه

خریت نیست مرگ نیمه جونه... زیبا و جالب بود مثل همیشه[دست]

میری

سلام دوباره اگه راهی پیدا کردید برای بیرون اومدن از این چاه به من هم یاد بدید لطفا...من هم در این چاه خریت گیر کرده ام...(شاید تا این خریتو قبول دارم گریبانگیرمه! نمی دونم) راستی از صراحت کلامتون در کنار واژه های زیباتون کیفور شدم مثل همیشه به غایت زیبا بود پیروز باشید

علی محمدی

سلام من نفهمیدم کجا کامنت بذارم! آره یه جورایی توش گیر کردم. چطوری فهمیدی اینو؟!!! راستش می خواستم تغییرش بدم ولی نشد. صبر می کنم با حوصله اینکارو انجام بدم. ممنون

علی محمدی

سلام من نفهمیدم کجا کامنت بذارم! آره یه جورایی توش گیر کردم. چطوری فهمیدی اینو؟!!! راستش می خواستم تغییرش بدم ولی نشد. صبر می کنم با حوصله اینکارو انجام بدم. ممنون

هت

بهترین چیزی بود که تا الان خوندم[لبخند]