این جدیدآباد وبلاگِ سالیانِ دورِ من نیست!

  • لعنت به پرشین بلاگ، تمام تعلق عمیق و عاطفی ای که به اینجا داشتم را، تمام خاطراتم را از بین برد! اینجا دیگر شبیه همه چیز هست الا وبلاگ!!... بیشتر شبیهِ اینستاگرام شده تا وبلاگ!! قصد ادامه دادن ندارم اینجا... فقط لطفا اگر کسی می داند در این جدید آبادِ بی هویت چطور می شود دنبال کننده ای را بلاک کرد لطفا ایمیل بدهد و به من بگوید ممنون میشوم!! چون خودم در بخش تنظیماتِ این فضای غریبه ای که دیگر شبیهِ وبلاگِ سالیانِ دورِ من نیست، گزینه ای برای بلاک پیدا نکردم...! ضمنا به زودی از آن مردکِ چندش انگیزِ تهوع آورِ مریض و منحرفِ جنسی و روحی و روانی و کثافتی که با عکس و اسم و فامیل من مطالب عاشقانه منتشر می کند، شکایت رسمی خواهم کرد... ولی فی الواقع تا آن موقع اگر دیدید کسی آنقدر گُه است (می دانید که من بد دهن نیستم ولی مجبورم) آنقدر گُه است، آنقدر گُه است، که البته حیفِ گُه!؛ که سالهاست عکس مرا شبیه دلقک و خرچنگ و قورباغه با فتوشاپ درست می کند و نامه های عاشقانه می نویسد و در خیالِ مریضش که باید با زنجیر به تختِ دیوانه خانه اش ببندند، خیال می کند که مرا دیده است و او را دیده ام و همدیگر را می شناسیم و من تمام نوشته های عاشقانه ام را برای او نوشته ام در حالیکه من اصلا نمی دانم این چندش انگیزِ نجسِ بیمارِ حرامِ کثیف اصلا کیست و کجاست و از کجا پیدایش شده و جز آرزوی مرگ برایش ندارم از سر ناچاری و از آزار مزاحمت های بی پایان، و تازگی ها به قلمِ گُه تر از مغزش اسم و فامیلی کامل و دقیق مرا جاری می کند، اگر از همه جا بلاک و ریپورت اش کنید بر من منت گذاشته اید و محبت داشته اید!! کسی هم اگر آشنایی در پلیس فتا، یا تجربه ای در این زمینه و راه و چاهش داشت که بزرگترین لطفِ تمام زندگی ام را در حق من کرده است!...


  • حتی نمی شود دیگر تهِ خط ها را صاف و هم اندازه کرد!!! ببخشید می دانید که من از شلخته نویسی متنفرم و هرگز تهِ خط هایم اینطوری کوتاه و بلند و الاکلنگی نبوده... خدایی کدامیک از کاربرانِ وبلاگ نویس، دلش مثلا می خواست هشتک یا بدتر از آن گیف به مطلبش بچسباند که اینجا را این شکلی کردید!؟؟؟ یا چرا تاریخ ندارد مطالب!؟؟؟ تاریخِ نوشته هایم کو!؟ ده سال پیش و شش سال پیش و یک سال پیش هم شد تاریخ!؟؟؟؟؟؟ تاریخِ روزهای زندگی ام کو!؟ بهار بود یا زمستان!؟ ساعتش حتی، اینکه بدانم شب بود یا روز!؟ دفترچه ی عزیزِ خاطراتم کو!؟... خاطراتِ آن روزهایی از زندگی ام که دنیای مجازی نبود و من و اینجا بودیم، کو!؟؟؟؟
/ 6 نظر / 1347 بازدید
eshq-nevis

سلام خوب شد که گفتید اینجور آدمارو باید به همه معرفی کرد گاهی سکوت جواب نمیده

unforgiven021

سلام خانوم لطیفی...بلاخره تقریبا بعد 7 سال که میام اینجا فرصتی پیش اومد که بتونم کامنت بذارم و تشکر کنم ازتون بابت تمام متن ها و احساس نوشته هاتون که به قول یکی از دوستان قدیمی که گمش کردم (محمد حیدری .کسری) یه جور مزخرفی خاص مینویسید با این که تا الان کل ارشیو رو بالای 10 بار خوندم اما بازم تک تکشون برام تازگی داره...همینطور باید از شما لعنتی تشکر هم بکنم (تشکر رو با کنایه بخونید ) که یه بار با عوض کردن ادرس وبلاگ تا مرز سکته بردید منو...اما برگشتتون مث نسیم چله تابستون که روح ادم رو نوازش میکنه خوب بود...امیدوارم همیشه باشید و همیشه بنویسید حتی اگه پرشین بلاگ از این مزخرف تر شد و سر راه تون ادمای مریضی مث این شخص سبز شد...امیدوارم همیشه باشید خانوم لعنتی..... لعنتی که گفتم یاد پست فلسفه لعنتی گفتن خودتون افتادم.....ببخشید که زیاد حرف زدم شما بذارید پای 6...7 سال حرف نزدن و خواننده خاموش بودن

shortnote528

واقعاااااا به معنای واقعی کلمه

shortnote528

واقعاااااا به معنای واقعی کلمه

sobhanam

از اینکه هیچ خراشی -خوش‌آوا حتی- خدشه بر مهدیگی‌ت نینداخته [رخ از اظهار دلتنگی برتافته صرفا] ابراز مسرت می‌نمایم... باقی بقایت؛ به غایت بقایت