شب زده

تیرهای چراغ برق از بالای سرت رد می شوند تند و تند ، یک کمی نیم خیز شو و دستت را برسان و زیاد تر کن صدای موسیقی را و دوباره ولو شو ، تا بلند تر بخواند: خدا به همرات ای خسته از شب ، اما سفر نیست علاج این درد ، راهی که رفتی رو به غروبه ، رو به سحر نیست ، شب زده برگرد... چه فرق می کند ببینی توی کدام خیابانی؟ چه فرق می کند ببینی جلوتر ترافیک است یا خلوت؟ یا حتی کی کنارت نشسته باشد؟ تو پشتی صندلی ات را تا آخر بخوابان و تیرهای چراغ برقی که از بالای سرت رد می شوند بشمار ، یک کمی آن ور تر ماه کامل است، مثل توپ سفید کودکی که شوت بلندی زده و با هیچ لنگه کفشی نتوانسته توپش را به زمین برگرداند !

/ 4 نظر / 4 بازدید
یه روزی. یه جایی. یه کسی

تو به صندلی ات لم بده و به آسمان سیاه و تیرهای چراغ برق نگاه کن و بی اهمیت به اینکه چه کسی تو را به جلو میراند....

ساره

مهم اون لنگه کفشه و اون ماه ، اصلا اهمیت نداره ماها کجا خوابیدیم یا نخوابیدیم ،، بیدار نشدن هم رمز عبور از این مرحله است ،، بیدار نشو دوست من بخواب و خواب اون لنگه کفش رو ببین که وقتی بخوره به ماه چی ممکنه بش خیلی هیجان انگیزه .

میری

هاااااااااااااااااااااااااااااااا؟!![سوال] . من فکر کنم برام فرق کنه کی کنارمه . اگه ... . اون وقت جای تیرای برق به اون خیره می شم . بهتر نیست؟ [گل]

میری

راستی سلاممو نخوردما . توی طعم گس خورشید سلام عرض کردم .(گفتم نگید بی ادب[نیشخند])