کسی هست که می شنود...، می شنود!؟

ما با این غریزه به دنیا آمده ایم که همیشه کسی هست که وقتی ناراحتی و تنهایی و گریه میکنی سر و کله اش پیدا می شود و مشکل را حل می کند... و همان بدو ماجرا مادر و پدر و خاله و عمه و عمو و خواهر و برادر و هفت نسل از این طرف و هفده نسل از آن طرف بسیج شدند و این خیال را صحه گذاشتند!... بعد بزرگ که شدیم و مشکلات شکل دیگری شدند چون از دست کسی کاری برنمی آمد خودمان کم کم دیگر دلمان نیامد به هیچکس، مخصوصا به مادر، دردها را بگوییم... در تنهایی گریه کردیم اما هنوز این غریزه در ما سفت و سخت پابرجا بود که کسی هست، کسی می شنود، کسی کاری می کند!... اسمش را گذاشتیم خدا، ائمه، حسین، مسیح، معجزه، کائنات، انرژی، و یا هرچه...

که چه خیال خامی!

/ 0 نظر / 500 بازدید