یک نیمکت برای دو نفر جا ندارد

خیابان شعر بلندی ست، وقتی من با قدم های تو قدم می زنم؛ و شب، یکباره یکپارچه می شود از خواب هایی که تو را به من رسانند، وقتی من با چشم های تو چشم می بندم! اینکه دست کدام از عشق بی خبری را توی دست داری، آن قدرها هم مهم نیست، این که دستت به گل های سفید ریز روی شاخه نمی رسد، داستان درد آور تری ست؛ اینکه کوتاه تر از این حرف هایی! و الا اینکه شعر بلند خیابان را با قدم های من قدم نمی زنی، واقعا آن قدرها هم مهم نیست! فقط کنار تر بنشین، این را هیچ کس نمی داند که، یک نیمکت برای دو نفر جا ندارد!

/ 1 نظر / 4 بازدید
payar

گاهي اوقات تصادفي به موردي يا موضوعي يا حتي وبلاگي برخورد کردم که پر از نتايج خوب و پر بار حاصل مي شود سرزدن به وبلاگ شما هم تصادفي بود که باعث شد مدت زيادي در ان جست و جو کنم اين موضوع براي من خيلي جالب بود و باعث شد هميشه بهتون سر بزنم حتما اين رابطه متقابل هم ميتواند باشد و چون کاربران زيادي از سايتم بهره مند ميشوند براي تبليغ اگر بازديدتان کم م? باشد مناسب است