رویاهای بی پرنده ، رویاهای سبز

امروز از آن روزهاست ، از آن روزهای بد بد بد . اندک آدم های دور و برم خوب می دانند خوب و بد روزهای من به چی بستگی دارد . اردیبهشت است تقریبا ، با این همه یک سری آدم آمده اند عید دیدنی و من ساعت هاست خودم را حرص خوران حبس کرده ام توی اتاق . پرنده پرنده خواب از سرم می پراند رویاهای بی پرنده ، رویاهای دست نخورده ، رویاهای سبز ! آخرش آن شرلی به هر دو تا آرزوش رسید ، یکی اینکه موهاش نارنجی نبودند دیگر ، و یکی اینکه با اینکه سانسورش کردند گیلبرت که دید موهاش نارنجی نیستند دیگر ، عاشقش شد ! من هم یک مدل آن شرلی ام ، با اینکه پیراهن پر چین سفیدم دستی به سر زمین سر تا سر سبز هیچ کجا نمی کشد و موهام هیچ وقت نارنجی نبوده اند ، دو تا آرزویم بی شباهت به دو تا آرزوی او نیستند !  پرنده پرنده خواب از سرم می پراند رویاهای بی پرنده ، امروز از آن روزهاست .

/ 5 نظر / 5 بازدید
عاطفه

آی که چقدر این مهمونهای ناخونده ای که شونصد روز بعد از عید میان عید دیدنی حرص در آرن. درک میکنم

آتنا

چقدر تو شبیهه منی گاهی وقتا ..نوشته هاتو همیشه میخونم ..خیلی قشنگن ..شعراتم همین طور اما اونجا نظر نمیدم ..همین جوری !

آناهيتا

ایشالله که رویاهای سبز تو هم زود زود به حقیقت می پیوندند

محیا

امیدوارم آرزوهای تو هم ، یه روزی نه خیلی دور؛ که دیر شده باشه ، به واقعیت بپیونده عزیزم . یه روزی نه خیلی دور.............