عشق فینگیلیشی

ما با هم سوار هیچ ترنی نشدیم ، ما با هم هیچ سنگی را توی هیچ آبی پرت نکردیم مسابقه بدهیم ببینیم مال کی دورتر می افتد ، ما برای هم گل خریدیم اما برای هم گل نچیدیم ! ما با هم هیچ شبی را صبح نکردیم ، ما با هم به هیچ خورشیدی سلام نکردیم ، ما با هم هیچ وقت لب جدول وسطی هیچ خیابانی راه نرفتیم ، ما به مردم نفهماندیم که خوشبختی چه تعریف ساده ای دارد ، ما با هم حتی یک بستنی ساده ی رنگی هم لیس نزدیم ، ما فقط هی نشستیم و هی به زبان فینگیلیشی نوشتیم ، از اتفاقاتی که باید می افتادند ، از اشتباهاتی که باید مرتکب می شدیم ، از آرزوهایی که محال نبودند ، ما چرا با هم هیچ غلطی نکردیم ؟!

 

/ 3 نظر / 4 بازدید
الکامنت

با هم هیچ وقت هیچ سنگی را پرت نکردیم اما با تربیت و به نوبت بهم سنگ پرت کردیم.

salar

ما چرا با هم هیچ غلطی نکردیم ؟![تعجب] من عاشق این وبلاگتم جدی.نمیدونم نوشته هات اینجا چه جنسی داره اما میدونم فقط از دل مهدیه اینا ممکنه در بیاد.دوسشون دارم.همه چیزای ساده زندگیت حتی کافی شاپ رفتنت یه روز در میون عوض شدنت منحصر بفرده و همه رو اینجا از نگاه عجیب خودت مینویسی.

هیرگاموس

... " حالا كه رفته اي ، به درك ! فقط اين مني كه عاشقت بود را ، پس بده لطفا " ای بابا . امان از عشق های اشتباه. همین.