تلو تلو

دوباره دوره دوره ی روزهایی ست، که نمی گذرند. ذهنم لجش گرفته است، خودم هم. دارم تمام اراده ی انسان را خرج میکنم که خودم را و احساس واقعی الانم را، سانسور شده تحویلتان بدهم. یک عالمه تنهایی مست، توی سرم تلو تلو می خورد. عنصر احمقانه ی زمان، مثل نخ های نامرئی ِ بسته به پس کله ی عروسک ها، همه را دنبال خودش می کشاند از این موقعیت به آن موقعیت؛ من یکی یا نخم پاره شده است، یا نخم را پاره کرده ام. بشریت انسان را نمی فهمد. انسان جز است و بشریت کل، رسمش این است که جز کل را نفهمد اما نمی دانم چرا در این یک موردی که همین الان کشفش کردم ماجرا این همه برعکس است!

/ 8 نظر / 4 بازدید
فرزاد

وبلاگ قشنگی داری نویسنده ی بی کار

مونا بلا

راستش از این چیزی سر در نیاوردم.ولی قشنگه[اوه] یه (را) اضافس

مونا بلا

راستش از این چیزی سر در نیاوردم.ولی قشنگه[اوه] یه (را) اضافس

الهه

دارد از همهمه فریاد بدم می آید ازترانه اثر شاد بدم می آید ازهمان عشق که در روز ازل با شوخی سیب گندیده به من داد بدم می آید بیستون کنده شد وعشق به جایی نرسید دارد از تیشه وفرهاد بدم می آید رای دادیم قفس باز شود باز نشد دارد از دوم خرداد بدم می اید ببریدم به همان وسعت تک سلولی دارد از مردم آزاد بدم می اید ...

الهه

دارد از همهمه فریاد بدم می آید ازترانه اثر شاد بدم می آید ازهمان عشق که در روز ازل با شوخی سیب گندیده به من داد بدم می آید بیستون کنده شد وعشق به جایی نرسید دارد از تیشه وفرهاد بدم می آید رای دادیم قفس باز شود باز نشد دارد از دوم خرداد بدم می اید ببریدم به همان وسعت تک سلولی دارد از مردم آزاد بدم می اید ...

باران

سلام دوست جون البته رسم نیست به دید منطق به شعرواره ها نگاه کنیم... اما اتفاقا اینطور است که کل و جزء هر دو هم را درک کنند!!! چون ارتباطها همیشه دوسویه ست... البته بازم ببخشیدا.... ما همینجوری از کلمات شما لذت می‌بریم

ا.

سلام یادم نمی آید روزهایی که گذشتند برای من همه روزها جا مانده اند... راستش رسمش این است که هیچ کس و هیچ چیز هیچ کس و هیچ چیز را نفهمد...؟ راستی ممنون که اومدید... (نمی دونم چرا امروز هوس کردم هی ... بذارم...گمانم مغزم بدجور داره می پوسه!) سربلندوجاوید و رها از هر بندی باشید[گل]

الهه

این نخه انقدر محکمه که پاره نمیشه احتمالا نخت گره خورده!