دلایل موجه برای خودکشی

پله ها را دو تا یکی حواله می کنم به پشت سرم ، میرسم طبقه ی آخر هر ساختمانی که شد ! یک نگاهی به پایین می اندازم ، سرم گیج می رود ، پشیمان می شوم ! از فرط پشیمانی نرده های کنار پله ها را سر می خورم تا پایین هر ساختمانی که شد ! خودکشی دلیل میخواهد که من دارم ! مثلا پایان نامه ام ! یا این همه سیاه چالی که هی تویشان می افتم ! دیشب داشتم عین بچه ی آدم راهم را می رفتم که یکیشان مرا بلعید توی خودش ! گفت: نه از تاریکی ام بترس که اینجا نور ندارد ، نه جیغ بکش که صدا در خلا خفه می شود خسته می شوی ! گفت: همین طوری الهی به امید تو با این پسرک طی کن و آخرش هم از اولش معلوم است که به هم حتی اندک ربطی هم ندارید ! از دیشب تا حالا چند سال است که انگشت حیرت به لب نهاده عین بهت زده ها به زندگی رو به روالم لبخند می زنم ! مادرم عین نوار ضبط شده غر می زند ، بماند که از فرط بیکاری شبیه نقاشی چسبیده به صندلی شده ام ، به کنار که هیچ کدام از جنتلمن ها دنبالم نمی گردند ! اما دل و جرئت هم می خواهد که من ندارم !

/ 4 نظر / 73 بازدید
نيلوفر

به آرامی آغاز به مردن ميکنی اگر سفر نکنی، اگر چيزی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نکنی به آرامی آغاز به مردن ميکنی زمانيکه خودباوری را در خودت بکشی، وقتی نگذاری ديگران به تو کمک کنند به آرامی آغاز به مردن ميکنی اگر برده عادات خود شوی، اگرهميشه از يک راه تکراری بروی... اگر روزمرگی را تغيير ندهی اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی، يا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی به آرامی آغاز به مردن ميکنی اگر از شور و حرارت، از احساسات سرکش، و از چیزهايي که چشمانت را به درخشش وا ميدارند و ضربان قلبت را تندترمی کنند، دوری کنی... به آرامی آغاز به مردن ميكني اگر هنگاميکه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آنرا عوض نکنی اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی اگر ورای روياها نروی، اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل يکبار در تمام زندگيت برای مصلحت انديشی بروی. به آرامی آغاز به مردن ميكني امروز زندگی را آغاز کن! امروز کاری بکن! امروز مخاطره کن! نگذار که به آرامی بميری...

نيلوفر

منتظر شنيدن صدای پات هستم البته اگه کفشات سياه نيست

صادق

از فرط بيکاری بيا يه چيزی بنويس