نوستالژی های سال ها بعد!...

مولف به شدت مُرده است!

مولف به شدت مرده است! بله؛ با اینکه رولان بارت تازه در سال 1960 و میشل فوکو در سالِ نمی دانم چند یادشان می افتد و مرگِ مولف را اعلام می کنند، اما مولف از خیلی خیلی پیش تر، درست از همان ابتدای عالم مُرده بوده است! و شما چه موافق باشید و چه مخالف باشید مرده ها زنده نمی شوند. پس بیخیال شوید و بپذیرید و سوت بزنید و گوجه سبز در سبد بشورید، که مولف نه تنها مرده است، بلکه هفتاد و هفت کفن هم پوسانده است!... هرکه از هرچه که لذت ببرد، تمام و کمال صاحبِ آن است!... و شما باید تواناییِ تبدیل شدن به یک اثر را داشته باشید، آنقدر که تمام وجودتان بشود آن اثر!، آن قدر که از شدتِ هیجانِ این همه تبدیل شدن به آن اثر نتوانید در هیچ موقعیتی ثابت بمانید و نفستان ببرد و هی راه بروید و باورتان نشود که چطور شد که اینطور شد و اصلا مگر میشود که اینطور شد؟! آنقدر که حاضر باشید به تمام کتب آسمانی و زمینی و زیرزمینی قسم بخورید که این را نه تنها آن مولفِ اولیه ی مُرده اش بیشتر از شما نفهمیده است، بلکه اصلا به فرضیه ی تناسخ ناگهان اعتقاد پیدا کنید که بتوانید توجیهی دست و پا کنید که لابد این را خودتان در زندگیِ پیش گفته اید یا سروده اید یا یک همچین چیزی!... هرچند که کسی هم باید پیدا شود که تفاوتِ سرقتِ ادبی و مرگِ مولف را توضیح بدهد و ثابت کند که این دو علی رغم شباهتِ ظاهریِ بیش از حدشان به هم اما هیچ کوچکترین ربطی به هم ندارند! مثلا یکی باید بیاید ثابت کند که چیزی به اسم سرقتِ اثر ادبی اصلا وجود خارجی ندارد، که بعضا بتوانند بگویند: "اِهِکّی مگر مولف نمرده بود!؟" نخیر جانم؛ آنها که این دو را یکی می کنند، در واقعا دارند به جای اثر، خودِ مولف را می دزدند!!... و اینکه شما بخواهید خودتان را جای یک مُرده جا بزنید، یعنی نه تنها به مرگِ آن بنده خدا اعتقاد ندارید، بلکه می خواهید به زور در قالبِ جنازه ی یک مُرده ی دیگر خودتان را زنده کنید!!... پس تا آن موقع که کسی این دو را از هم جدا کند و جا بیاندازد، گوجه سبز هایمان با خیال آسوده تا آخر مالِ خودمان، ترانه های شما اما برای من، شعرهای من برای شما!...

   + مهدیه لطیفی ; ۱:٠٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٤