نوستالژی های سال ها بعد!...

برگه ی امضای اساتید هیات داوران را ندیده اید ؟

یک سال تمام که بنشینی توی خانه و دفاع نکنی چون حوصله نداری موضوع عکاسی پیدا کنی و آخرش هم که پیدا کردی و دفاع کردی دقیقا و واقعا ۶ ماه تمام توی خانه بنشینی و برگه ی نمره ات را حوصله نداشته باشی ببری تحویل دفتر گروه بدهی و در نهایت هم که کلی به خودت زحمت بدهی و برداری ببری اش و معلوم شود یک برگه ای کم است که باید روز دفاع خودشان به تو می داده اند اما یادشان رفته و نداده اند و بنشینی توی دفتر و از گرما کباب خوشمزه ای شوی و تمام فایل ها و برگه ها و اسم ها و خواهران و برادران را زیر و رو کنی و نه آن برگه ی خاص باشد و نه حتی مجوز دفاعت ، و مدیر گروه جدید که قیافه اش حتی آشنا هم نیست ، صاف صاف برگردد بگوید با این اوصاف تو اصلا دفاع نکرده ای و دفاعیه ات باطل است ، تازه می فهمی من چی می گویم !! درست مثل وقتی که شهرک آزمایش بعد از سالیان سال به این نتیجه می رسد که گواهینامه ات اصلا بیخودی صادر شده است و اسمت جزو قبول شدگان هیچ آموزشگاهی نیست و تو بلند شوی و بروی همان آموزشگاه و تمام آرشیو های آن سال را بریزند جلویت و همه را دانه دانه بخوانی و چشم هایت شبیه فامیلی های عجیب الخلقه ی مردم شود و اسمت هم اتفاقا نباشد ! تقریبا مطمئنم از ورق زدن هیچ لیستی به اسم من نمی رسد کسی . بگذریم... ! برگه ی امضای اساتید هیات داوران را ندیده اید ...؟ دور و برتان را خوب بگردید... ! رویش ننشسته اید... ؟ بلند شوید ببینم... ! نخیر... من دیپلمه باقی می مانم پس از پاس کردن صد و چهل و اندی واحد عمومی و تخصصی و اختیاری و اجباری !

   + مهدیه لطیفی ; ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳۸٧