نوستالژی های سال ها بعد!...

دیگه دستِ من نیست... بستگی داره به تو!

آدم باید یه روز صبح از خواب بیدار شه و به خودش بگه: هی... چرا دیگه نمی تونی شعر بدون مخاطب بگی؟ چرا نمی تونی فکر کنی؟ چرا دیگه بهت برنمی خوره تا یکی بهت بگه بالای چشمت ابروئه؟ چرا دیگه نمی تونی دامن کوتاه چین دار بپوشی و برای خودت برقصی تنهایی جلوی آینه؟ چرا نمی تونی تنهایی یا با دوستات پاشی بری درکه و توچال برای خودت راه بری و بالا بری و موسیقی گوش بدی و نیمروی شُل سفارش بدی؟ چرا تمرکز نداری کتاب بخونی؟ تخیل هات کجان؟ شخصیت های خیالیت کوشن؟ دختر ویولونیستِ پیرهن سفیدِ رویاهات کو؟ مردِ کلاه به سر و سیگار به لب و بارونی به تنِ رویاهات با اون چتر سیاه و ساعتِ زنجیردارش کو؟ اونی که می تونستی خودتو براش لوس کنی و روی پاهاش بشینی و و کمتر از "بانو" صدات نمی زد کو؟ لعنتی چه بلایی سر رویاهات آوردی؟ چرا نمی تونی زندگی کنی؟ چرا نمی تونی مهدیه لطیفی باشی؟ کجاست اون دختری که طرفدار مکتب فاشیسم بود؟ کجاست اون مهدیه ای که می گفت: "همیشه حق با منه، حتی اگه نباشه!"؟... آره خودخواه بودن عوضی بودنه اما عوضی بودن خیلی بهتر از حقیر بودن و تحقیر شدنه! آدم باید یه روز صبح از خواب پاشه و به خودش بگه: هی... چه ت شده!؟ تو برای خودت کسی بودی! الان کجایی؟ وقتی تبدیل به هیچکس شدی، وقتی نمی رقصی، وقتی نمی خندی، اصلا چرا باید یکی دیگه بتونه دوستت داشته باشه!؟؟... آدم باید یه روز صبح به خودش بگه: هی... تاحالا برای خودت سبزه ی عید سبز کردی؟ دِ نکردی دیگه! پس حالا چرا وقتی می خوای برای یکی دیگه سبز کنی انتظار داری براش ارزشی داشته داشته باشه!؟... عشق ارزش جنگیدن داره، اما آدم وقتی تا جایی که جون داشت از دل و غرورش مایه گذاشت، وقتی تا جایی که جون داشت با چنگ و دندون جنگید، باید به خودش بگه: لابد دوستت نداره چون تو دیگه خودت خودتو دوست نداری!! پاشو برای خودت برقص، کسی قرار نیست زنگ بزنه! صبح ها پاشو برای خودت رژ لب پررنگ بزن، کسی قرار نیست زنگ بزنه! هی هی هی هی هی هی توی سرت اسمشو صدا نزن، کسی قرار نیست زنگ بزنه! وقتی طرفت ترجیح میده جلوی تلویزیون ولو شه به جای خوشحال کردن تو و به جای بیرون بردنِ تو، تو هم ول کن اون گوشیِ بدمصّب رو! هی... کوشی دخترم؟ کجایی؟ عشقی که حقارت بیاره، خودکشیه! می خوای خودتو بکشی؟ اوکی پس ول کن لب این پرتگاه رو؛ کسی دستشو سمتت دراز نمی کنه، تازه اگه لطف کنه کفششو فشار نده رو دستت!! پس ول کن بپر... مُردن بهتر از آویزون بودنه! عاشقش بمون اما ول کن اون گوشیِ بدمصّب رو!... کسی قرار نیست زنگ بزنه!

   + مهدیه لطیفی ; ٥:۱٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩۳