نوستالژی های سال ها بعد!...

باید به عنوان اولین بار با آثارتان مواجه شوید

به نظرم هنرمندها باید بتوانند وقتی اثرشان را می بینند یا می خوانند برای آن دقایق کاملا فراموش کنند که اثر خودشان است!! باید فرض کنند اثر یکی دیگر از هم رشته ها و همکارهایشان است! آن وقت همه شان به آثار خودشان فحش خواهند داد! مثل من که با تمام وجود از هشتاد و سه چهار درصد شعرهایم متنفرم! (حتی اگر منتشرشان کنم)... اما آن ها که باقی می مانند واقعا خوب اند! و این بزرگترین دلیل متوقع شدن و در نتیجه حتی به اصطلاح عامیانه خراب کردن و دیوانه شدن و رد دادنِ هنرمندان و نویسندگان و خوانندگان و شاعران و فیلمسازان و آهنگسازان و غیره و غیره بعد از یک سنی ست... همین که همه دوره شان می کنند که به به چقدر خوبی، با سر شروع به سقوط می کنند! نه اینکه مغرور شده باشند، نه!، اما این را یادشان می رود که خب نظرهای موافق می آیند و جیغ و کف و سوت و هورا می کشند، اما نظرهای مخالف هیچی نمی گویند، و اینگونه آنها فقط موافق ها را می شنوند و مخالف ها را نمی شنوند، و فکر می کنند که تمام دنیا با آنها موافق اند و آن عده ی مخالف هم فقط از سر حسادت و دشمنی مخالفت می کنند و...! فقط کافی ست به عنوان یک غریبه ی ناشناس به اثرشان نگاه کنند! و این قدرتی ست که تقریبا هیچکس ندارد! خیلی بچه که بودم تلویزیون یک سریال طنز نشان می داد توی مایه های "ساعت خوش"، نمی دانم اسمش را یادم نیست، اما یکی یک نمایشگاه نقاشی گذاشته بود و جلوی تابلوهای خودش می ایستاد و سرش را برمی گرداند و سعی می کرد برای اولین بار کارش را ببیند و هی سر برمی گرداند و هی سورپرایز می شد!... باید به عنوان اولین بار با آثارتان مواجه شوید، و بدانید که به مخاطب شما هیچ ربطی ندارد که پشت پرده چه گذشته است و مثلا تهیه کننده برای فلان سکانس پول نداده است و یا چه و چه... شما مجبورید کار خوب ارائه دهید! هیچ چیز به مخاطب شما ربطی ندارد!... همانطور که خودتان برای دیدن آثار رقیبتان هیچ چیز را موجه نمی دانید و فقط فحش و تمسخرتان را نثار می کنید!

   + مهدیه لطیفی ; ٩:٤٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٢ دی ۱۳٩۳