نوستالژی های سال ها بعد... (برف روی خط استوا)

کوبانی، ریحانه، غنچه،...

نمی دانید چقدر دلم می خواهد راجع به کوبانی بنویسم
راجع به ریحانه
غنچه
حجاب اجباری
ورزشگاه آزادی
بیماران اسکلروز جانبی آمیوتروفیک
و سی و هشت میلیارد و هفتصد و شانزده و نیم میلیون بدبختی دیگر...
ولی همان شعرهای تغزلیِ مزخرفِ زنانه ام که مرا به بی رگ ترین فعالِ مجازی تبدیل می کند کافی ست... می دانید چرا؟ چون من بدبین(واقع بین)ام! و آنقدر مطمئنم که اعتراضاتِ فیسبوکی راه به هیچ بهشت و جهنمی نمی برند...، که حتی همین که چرا نمی نویسم را هم نباید می نوشتم!

   + مهدیه لطیفی ; ٦:٤٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩۳