نوستالژی های سال ها بعد!...

تاریکی

لامپ چهل وات: تو لیاقتت روشناییِ بیشتری ست. باید بروی یک لامپ صد وات بیاوری و جایگزین من کنی. و حالا که من نوری بیش از این ندارم خودم را می زنم و از قصد می سوزانم و می ترکانم...

من: عالم و آدم می دانند که من از روشنایی زیاد و لامپ های پر نور و حتی آفتاب فراری ام! دیوانه نشوی خودت را نزنی بترکانی...

لامپ چهل وات: نه نه نه...، من باید حتما بزنم خودم را بترکانم!، تو هم لابد لامپ صد وات دوست داری و خودت حالی ات نیست... بووووم...!!...

و تاریک است...
و تاریک است...
و تاریکی...
فانوسِ هزارشعله اما در باد
می سوزد و سرخوش است و چین واچین است
یعنی که به اشک و مویه خود گم نکنید
از عشق هر آنچه می رسد شیرین است

   + مهدیه لطیفی ; ۳:٠٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۸ مهر ۱۳٩۳