نوستالژی های سال ها بعد!...

باران

ده ها بار باران آمد و حداقل ده بارش را با همه ی کارهایمان هنور آنقدری بیکار بودیم که بتوانیم نیم ساعت وقت بگذاریم برای هم! ما باید یک بار زیر باران قدم می زدیم! تو از این آرزوی کوچکِ من باخبر بودی. نبودی؟!

   + مهدیه لطیفی ; ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ تیر ۱۳٩۳