نوستالژی های سال ها بعد!...

خانه از پای بست ویران است

شما هزار سال آزگار هم که از "انسانیت"، "قوانین  مهر بخشیدن و دوست داشتن"، "تکیه گاه بودن"، "وجدان"، "عشق"، "معرفت"، "امنیتِ عاطفه"، "شور ِ رابطه"، "شعور ِ رابطه"، "کسی را فقط به خاطر خودش خواستن"، "کسی را درست همان طوری که هست خواستن"، "هوای دلش را داشتن"، "وقت گذاشتن"، "انرژی گذاشتن"، "درک کردن"، "دلتنگی"، "آدم ها را ملعبه نکردن"، "خودتان را جای طرف گذاشتن"، "اعتماد"، "پشت و کنار هم ماندن در تمام شرایط"، "صداقت"، "آدم بودن"، "احترام"، "حرمتِ خاطراتتان را نگه داشتن"، "وجدان"، "وجدان"، "وجدان"، و هرگونه مفهومی از این قبیل حرف بزنید، دو حال بیشتر ندارد: یا آن کسی که خودش اینها را از پیشتر می فهمیده است، حرف شما را می فهمد و بنای "آخ آخ دقیقا راست میگویی" می گذارد. که خب که چه!؟ زیره به کرمان بردن است!! و یا آن کسی که نمی فهمیده است، همچنان نیز نمی فهمد! حالا هی هزار سال آزگار حلقتان را پاره کنید تا تاثیری ببینید؛ نمی بینید جانم! این مفاهیم شوخی بردار نیستند! یا نکند خیال دارید که بزند و مثل فیلم ها یکهو متحول شوند!؟ نمی شوند جانم... نمی شوند. خانه از پای بست ویران است!

   + مهدیه لطیفی ; ٧:٢۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۳