نوستالژی های سال ها بعد!...

همینجوری نویسی!!

یه شبایی دو سه ساعت غلت میزنی و آخر می بینی نمی بره که نمی بره... و نزدیکای خنکای گرگ و میش صبح بلند میشی و کورمال یه چیپس باز می کنی و می شینی باز پای کامپیوتر توی تاریکی مطلق، و یکی نیست بگه آخه دختر چرا داریوش!؟ بعد باز یکی نیست بگه خب چرا آلبوم "فریاد زیر آب؟! چرا "برادر جان" و "عشق من عاشقم باش" و "خورشید خانم"؟! چرا این کارو می کنی با خودت!؟ چرا آلبوم "چشم من"؟ چرا "دست های تو" و "بوی خوب گندم"!؟... واقعا چرا؟؟! نصفه شبی قصد جون خودتو کردی؟ می خوای بکُشی خودت رو با نوستالژی هات؟

.

.

.

پ.ن: یعنی هلاکِ همین یه تیکه شم اصن یه وعضی که نگو!: تو میگی نامه نوشتی نرسیده.../ از تو یک خط یا نشون هیشکی ندیده.../ منم امشب واسه تو نامه نوشتم.../ اما اشکام همه روو نامه چکیده...!/ شعرش مزخرفه حالا هر استادی که می خواد گفته باشه؛ ولی خیلی دلی و ماه می خونه این تیکه شو!... همین

   + مهدیه لطیفی ; ٤:۳٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٢