نوستالژی های سال ها بعد... (برف روی خط استوا)

آن طرز صدا زدن اسمم...

یک روز اسمم را صدا می زنی بی پس و پیش و قبل و بعد... یک روز اسمم را همانطور که فقط خودت بلدی و فقط خودت می دانی منظورم را، صدا می زنی... و به قول شهیار قنبری: دوباره سبز خواهیم شد!... من خواب دیده ام که ترانه های بیداری به میلادی دوباره می رسند... هیچ وقت نفهمیدم بعد از دعوایمان، بعد از شش ساعت جادویی، و بعد از اینکه قرار بود هنوز فرصتی مانده باشد، چه اتفاق جدیدی افتاد و حتم دارم که خودت هم نمی دانی! اما مهم نیست، من عادت کرده ام به اینکه "چرا نبودن" هایت را ورق نزنم، بلکه "دوباره بودنت" را آب بدهم تا گُل بدهد!... آن طرز صدا زدن اسمم را که فقط خودت می دانی را، دریغ نکن از من، جان و دلم

.

.

.

پ.ن: بالاخره ویولونسل خریدم

   + مهدیه لطیفی ; ٧:٥٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٢