نوستالژی های سال ها بعد... (برف روی خط استوا)

تهِ دلم شک کرده است... لابد خسته ام!...

هر بار نبودی تهِ دلم یک چیزی می گفت بر می گردی... این بار هم می گوید، اما دیگر آنقدرها هم محکم نمی گوید؛ شک کرده است؛ زبانش قاطع نیست، می گیرد... زبانش می گیرد و ول می کند...! هر بار نبودی یک چیزی، یک حسی، یک فضایی، انرژی ای، فرکانسی، خلاصه یک چیزی توی هوا بود که حس می کردم یک جایی داری فکر می کنی به من، حتی بدتر شدن هایت برایم خیلی هم بدمعنی نبودند، بدتر که می شدی درگیرتر بودی انگار!... این بار هیچ چیز توی هوا نیست! اگر نمی دانستی بدان من هنوز هم صبح ها برایت قهوه می ریزم، اما تهِ دلم شک کرده ام... شک کرده ام و مستاصلانه نمی خواهم به این شک اقرار کنم، هی به خودم می گویم: "لابد خسته شده ای، لابد نا نداری برای ایمان داشتن، ولی اگر شک کنی راستی راستی می رود ها...، تو را به خدا شک نکن دختر!" و بدبختی اینجاست که نمی توانم ایمانم را برگردانم، چون هر چه هوا را نفس می کِشم، چیزی از تو توی ریه هایم نمی رود!... می ترسم سال تمام شود، می ترسم سال تمام شود و تمام شوی... و هر بچه ای این ها را بخواند می فهمد این ها خضعبلاتِ ادبی نیستند!، من خودم استادِ سر هم کردن خضعبلاتِ ادبی ام؛ و باقی ِ اساتیدِ محترم ِ سر هم کردنشان را هم به چشم می شناسم و می دانم هیچ کدامشان هیچ مرگشان نیست و دغدغه شان تیراژ کتاب است و اذیت های ناشران و اینکه فلانی ِ بی سواد به چه حقی پشت سرم در فلان جلسه و نشست فلان حرف را زد و آهای ملت جمع شوید که فلانی فلان عبارت را از من دزدیده است و این ها... باور کن هیچ مرگشان نیست، هیچ کس را هم دوست ندارند! مثلا همین "دو تا دو تا قهوه ریختن" ها، یا همین "ای وای نکند بهار شود و با بهار نیامده باشی" ها، همین ها حتی زیباترین هایشان هم معلوم می کُند کدام واقعی ست و کدام تخیل! اصلا دروغ ِ قشنگ گفتن کار ما شاعرهاست؛ و الا واقعیت که خودش پر است از راست های زشت! من اما این بار از همیشه راست تر می گویم... من این بار واقعا دلم نمی خواهد سال بی تو تمام شود... و این هدیه را برای تولدم از خدا طلب دارم!... زنِ اسفند بودن کار ساده ای نیست. زنِ اسفند، ماهی ِ لیزی ست که درست همان لحظه ای که مرد ها خیال می کُنند هست، نیست! زنِ اسفند ذاتا عاشق مسلک و حساس و مهربان و رومنتیک و رویایی و دقیقا به همین دلایل به شدت غلط انداز است!، اما به راحتی لیز می خورد و حالا حالاها عاشق نمی شود، نمی شود، نمی شود... ولی در نهایت زن اسفند بی تکیه گاه هیچ غلطی نمی تواند بکند! زنِ اسفند زنِ خرداد نیست، زنِ اسفند زنِ مرداد نیست، زنِ اسفند زنِ اردیبهشت نیست، زنِ اسفند زنِ آبان نیست... زِن اسفند مثل این هایی که نام بردم وقتی کسی را دوست داشته باشد دیگر نمی تواند به تنهایی از پس تنهایی اش بر بیاید! از پشت زنِ اسفند که کنار بکشید انگار آب را از ماهی گرفته اید! من برای تولدم از خدا  "آب" طلب دارم...

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٢