نوستالژی های سال ها بعد!...

دنیا کوچک تر از آن است...

من برایت نقاشی می کشم و می نویسم، نه؛ نه فقط اینجا! چیزهایی هم هست که هیچ احدی حق دانستنشان را ندارد، توی دفتری که این بار مثل بار قبل پاره اش نمی کنم، مگر آنکه خبر برسد که مُرده ای! و دنیا کوچک تر از آن است که یک روزی نبینمت و نبینی شان و نخوانی شان! نهایتش چیست؟ نهایتش قرار است بروی عاشق یکی بشوی؟ خب بری بشوی...! قرار است ازدواج کنید؟ قرار است هفت تا پسر کاکل زری داشته باشید!؟ خب داشته باشید...! قرار است من هم بروم ازدواج کنم؟ خب بکنم... قرار است اسم دخترم "ترانه" باشد!؟... خب باشد... این ها چه دخلی به کوچکی ِ دنیا دارد!؟؟ من برایت می نویسم، کاغذهایم هم این بار واقعی ست و تمامی هم ندارند، نه آنکه وسط بیابان فقط دو برگ کاغذ روغنی تهِ کوله پشتی ام داشته باشم!

   + مهدیه لطیفی ; ۳:٤٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۳ دی ۱۳٩٢