نوستالژی های سال ها بعد... (برف روی خط استوا)

دلتنگی واگیر ندارد!

دلتنگی می کُشد، دلتنگی یکجور بیماری ست، یک نوع سرطان است!... هی ریشه می دواند و بیشتر و بیشتر تا همه جا... امروز هزار بار دستم به شماره ات رفت، می بینی؟! دارم روی اراده ام کار می کنم، یعنی مجبورم روی اراده ام کار کنم، چون دلتنگی واگیر ندارد؛ ای کاش داشت!! دلتنگی اگر واگیر داشت آن قدر می بوسیدمت که مبتلا شوی، که دستت به شماره ام برود، که ریشه بدوانم در تو، که ریشه بدوانی در من...

   + مهدیه لطیفی ; ٩:٥٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٢