نوستالژی های سال ها بعد!...

من فضانوردم

من فضانوردم. من بدون تمرینات بدنی طاقت فرسا و بدون داشتن دندان های سالم، فضانورد شده ام! من جهانِ خودمم، و دارم گرداگردِ خودم را پرواز می کنم، و گرداگردِ خودم را بدون اکسیژن تاب می آورم و نمی میرم، و گرداگردِ خودم را بی تو می نوردم!، اینجا تو نمی توانی دستم را بگیری، هیچ کس نمی تواند دستِ هیچ کس را بگیرد؛ دست هایت از کنار دست هایم، و همه چیز از کنار همه چیز رد می شود، بی وزن، بی تعلق، بی جاذبه، بی...، لعنت به این بی همه چیزی!! من اما این بی وزنی را دوست دارم!

نیوتون عزیز، با ارادت به شما و تحقیقاتِ بزرگِ علمی ات، جاذبه چیزی نیست که صندلی ها را بر زمین و ما را بر صندلی ها نگه می دارد، جاذبه چیزی نیست که برگ های پاییز 1392 خورشیدی را به خاک می اندازد، جاذبه چیزی ست که کسی را کنار کسی نگه می دارد! جهان جاذبه اش را از دست داده است، و بگویی نگویی همه مان داریم گرداگردِ خودمان می پلکیم، بی تعلق، بی همه چیز!...

   + مهدیه لطیفی ; ٧:٥٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩٢