نوستالژی های سال ها بعد!...

دارم تلو... دارم تلو... از "نیستی" مستم

هیچ کس بزرگ نیست
هیچ چیز عمیق نیست
هیچ کدام ِ ما مهم نیستیم دیگر
تنها سکوتِ سطحی ِ خاک گرفته ی حجم این کتاب هاست که زنده است
زمان دروغ می گوید! تاریخ زنده نیست


مریض شده باشی بی دلیل و بیخود، از کسالت 11 شب گرفته باشی خوابیده باشی، 2 نیمه شب باز بیدار شده باشی از ویژ ویژ ویبره ی اس ام اسی، و مُسکن، و 6 صبح شده باشد و خواب ِ دوباره ات نبرده باشد که نبرده باشد... و شاهین نجفی کاری کند که دلت نخواهد هوا روشن شود!... آخر هوا که روشن شود (که اتفاقا هم دارد می شود) این تاریکی و آرامش و حال و هوایِ حالایم یکباره از سرم می پرند!


دارم تلو... دارم تلو... از "نیستی" مستم
حالا دکارتِ مسخره ثابت کند هستم!

ای جان دلم به تلفیق سید مهدی موسوی و شاهین نجفی و شب و هدفون!، که پارسال با "هیچ هیچ هیچ" کار و زندگی ام را روزهای متوالی تعطیل کردند و امسال با "ترامادول"!

   + مهدیه لطیفی ; ٦:۱٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٢