نوستالژی های سال ها بعد... (برف روی خط استوا)

باید پرید و مُرد...

احساس کسی رو دارم که یه گله گرگ گرسنه جلوشه و یه دره ی عمیق پشتِ پاش!... پریدن خودکشی ِ محضه اما منطقی ترین و ناگزیرترین تصمیمه!... یا باید وایستاد و ذره ذره و تیکه تیکه شد و مُرد، یا باید یک باره چشم هارو بست و پرید و مُرد!

   + مهدیه لطیفی ; ۸:٥۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۱