نوستالژی های سال ها بعد!...

عشق یعنی نیاز به تحقیر شدن

یک روزی، قریب به هزار سال پیش، یعنی حداقل 16-17 سال پیش، نمی دانم کجا خواندم یا شنیدم، که عشق یعنی نیاز به تحقیر شدن! دختربچه بودم؛ تعریف احمقانه و بی ربطی به نظرم رسید! بزرگ شدم، بزرگ تر شدم، فیلم دیدم، کتاب خواندم، نوشتم، خواندم، رفتم، آمدم، دیدم، شنیدم، شاعر شدم، پای حرف این و آن نشستم، عاشق شدم، عاشقم شدند، گفتم، خندیدم، دعوا کردم، گریه کردم، گم شدم، پیدا شدم، فراموش کردم، فراموش شدم، دیده ها و شنیده ها و خوانده ها و تجربه هایم را با ریسمان به هم بستم؛ دنیا پر از تلاش برای تعریف عشق بود! هر چه شاعر، نویسنده، فیلسوفِ غربی، عارفِ شرقی، روانشناس، فیلمساز، بقال، خیاط، سبزی فروش، راننده تاکسی، پیر، جوان، مذهبی، آتئیست، همه عشق را تعریف می کردند برای خودشان؛ و هنوز عشق یک تعریف بیشتر ندارد: نیاز به تحقیر شدن! چقدر دلم می خواهد بدانم این تعریف از که بود؟ کجا شنیدمش!؟

   + مهدیه لطیفی ; ٤:٠٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩۱