نوستالژی های سال ها بعد... (برف روی خط استوا)

کمدی وحشت آور است!

گفته ای از اوژن یونسکو :
سرشناس ترین اسم در تئاتر ابزورد (تئاتر پوچی)

بعضی از منتقدین مرا به جانبداری از یک نوع مردم دوستی و انسان تجریدی متهم می سازند! انسان ِ هیچ کجا آباد! در حالی که من طرفدار انسان همه جا آبادم! چه دوست و چه دشمن. انسانی قابل درک و لمس. انسان تجریدی متعلق به آرمان گرایان و خیال بافان است، انسانی که واقعیت ندارد. شرط لازم عالم انسانیست و انسان در کجایی بودن او نیست، در میرا بودن اوست! زمانی که از مرگ حرف می زنم همه مرا می فهمند. مرگ بورژوآست و نه سوسیالیست. از اضطراب عمیق درون می آید که همه گیر و عامه پسند می باشد.
دلهره ی من با کشف زمان شروع شد. لحظه ای که من پی بردم هر لذتی در نهاد خود راهی به نیستی باز می کند. لحظه ها به گذشته سرنگون می شوند.
جهنم یعنی زمان، فضا، بینهایت. و بهشت دنیای مدور، کامل و محدودی است که نه آغازی دارد و نه انتهایی.
ژان پل سارتر و آلبر کامو از دلهره (سخن می گویند)، ولی ما با دلهره زندگی می کنیم!
تاریخ هنر یعنی تاریخ تحول هنر در سبک بیان. آغاز یک بیان نو. سرانجامی است در هنر برای کشف یک واقعه. یک حرکت. زیرا هر پدیده ی هنری واقعیتی است غیر قابل تکرار و مجرد.
کمدی وحشت آور است. کمدی دردناک است. من می نویسم تا جوابی به خودم داده باشم. کی هستیم؟ و چرا هستیم؟
عادت سرپوش تیره رنگی است که بر روشنایی های زندگی نقاب می زند و این گناهی است بزرگ! ما می توانیم به روشنایی ها راه یابیم ولی کجاست راه پیما!؟

   + مهدیه لطیفی ; ۳:٥۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩۱