نوستالژی های سال ها بعد... (برف روی خط استوا)

نویسندگی چیست!؟

مداد یا خودکار یا حروف کیبورد ضرب در کتاب خواندن زیاد مساوی ست با نویسندگی! نویسندگی تقسیم بر مداد یا خودکار یا حروف کیبورد مساوی ست با کتاب خواندن زیاد! نویسندگی تقسیم بر کتاب خواندن زیاد مساوی ست با مداد یا خودکار یا حروف کیبورد! و در صورتی که تاثیر خواندن و نوشتن بر نویسنگی دقیقا یکسان باشد، که هنوز اطلاعاتی در این زمینه در دست نیست که آیا چنین هست یا نه، جذر نویسندگی مساوی خواهد بود با نوشتن، و در عین حال جذر نویسندگی مساوی خواهد بود با خواندن! و در حالت درست بودن همین فرضیه، مداد به توان کتاب مساوی ست با نویسندگی؛ و کتاب به توان مداد نیز مساوی ست با نویسندگی! و یا به زبان دیگر، نوشتن به توان خواندن، یا خواندن به توان نوشتن، البته در صورت توانمندی خودِ شما، مساوی ست با نویسندگی! و حالا بسته به این میزان توانمندیِ خود، و خوب یا مزخرف بودن کتاب هایی که خوانده ایم، می توانیم نویسنده ای خوب، بد، عالی، یا افتضاح شویم!
نویسندگی گرایش های متفاوتی دارد از جمله نمایشنامه، مقاله، شعر، داستان، نثر ادبی، و غیره... که هر کدام از این گرایش ها گرایش های دیگری دارند، از جمله سیاسی، اجتماعی، تخیلی، عاشقانه، و غیره... و هر کدام از این گرایش ها نیز گرایش های دیگری، از جمله تراژدی، طنز، واقع گرایانه یا رئال، فرا واقع گرایانه یا سوررئال، و غیره... و باز هر کدام از اینها گرایش هایی چون تلخ، شیرین، شور، آبکی، پخته، و غیره!!... که هر کدام از این ها هم هویت و بکگراندی کلی تر دارند، از جمله کلاسیک، یک چیزی بین کلاسیک و مدرن، مدرن، تلفیقی، و غیره...
و با حسابی سر انگشتی مبنی بر اینکه هر یک از آن گرایش های اولیه که نام بردیم خود دارای گرایش های تخصصی تر و جزیی تری نیز هستند؛ به عنوان مثال برای شعر، غزل و قصیده و مثنوی و نیمایی و سپید و غیره... و برای داستان، مینیمال و کوتاه و بلند و خیلی بلند یا رمان، و غیره... و برای نمایشنامه بسته به این که راوی چه کسی ست و کجاست و اصلا در صحنه هست یا نیست؟ و غیره... در نهایت نویسندگی تقسیم بر هر یک از این گرایش ها مساوی ست با... نمی دانم!! چون کاملا بستگی به این دارد که آن گرایشی که مقسوم علیه ِ صورت مسئله است، از خواندن سرچشمه بگیرد یا از نوشتن!؟ مثلا اگر نویسندگی را تقسیم بر شعر سپید کنیم، از آنجایی که شعر سپید به نوشتن ربطِ بیشتری دارد تا خواندن، پاسخ مساوی خواهد بود با اینکه "بیشتر بخوان جانم! بیشتر!" و اگر نویسندگی را تقسیم بر مقاله ای اجتماعی کنیم، از آن جایی که مقسوم علیه به خواندن بیشتر بستگی دارد تا نوشتن، پاسخ مساوی خواهد بود با اینکه "پس چاشنی ادبی اش کو؟ پس خلاقیت ات کجا رفته؟"!
و این معادله ها هرگز حل نخواهند شد؛ مگر اینکه دقیقا به اندازه ی من دیوانه ی حل کردنشان باشید!

   + مهدیه لطیفی ; ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٩ فروردین ۱۳٩۱