نوستالژی های سال ها بعد!...

مثل خیلی از چیزهای بد...

من نمی فهمم مهرجویی چه طور خیال کرده توی مملکتی که ده نمکی را توی بوق و کرنا می کنند و به افتخارش جیغ شادی می کشند ، ممکن است فیلمش اکران شود ! شاید هم هنوز باورش نشده هواپیمایی که از کالیفرنیا می آوردش به مهر آباد رسیده ! فیلم ایرانی خوب دیدن یک جورایی معجزه محسوب می شود !‌ فیلم خارجی خوب دیدن هم که معجزه نیست ، اشکالش اینجاست که استعداد بالای چشم در دیدن همزمان فیلم و زیر نویسش را می طلبد ! اصلا همین که یک فونت گنده و بد ریخت سفید یا زرد گند بزند به طراحی صحنه ی فیلم به اندازه ی کافی بد هست ! مثل خیلی چیزهای بد دیگر ، مثل کامنت های بی اسم ، مثل اس ام اس های تکراری که تویشان جوجه و پیشی دارد ، مثل قیافه ی مسخره ی آقای جلوه که چه فرق می کند بدانید کیست ، مثل صدای اکبر آقای دو پست قبلی که اسمش به عقایدش می خورد و همیشه سعی می کند رسمی باشد و آخرش از شنیدن صدام خوشحال شود ! مثل غر زدن های مادرم سر اینکه وقتی زنگ زده و دستور درست کردن سوپ داده من به جای جو برداشته ام یک خروار گندم ریخته ام توش و بعدش هم که دیده ام حلیم سفت و حیرت بر انگیزی از کار در آمده ریختمش دور بی آنکه بفهمم چی شده ! یا مثل خواب هایی که نمی بینمشان ! یا چراغ هایی که ۱۸۹ ثانیه قرمزند و 28 ثانیه سبز !

   + مهدیه لطیفی ; ٩:٢۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٦