نوستالژی های سال ها بعد... (برف روی خط استوا)

مردِ تهِ مردمک ات

یک نفر نشسته تهِ چشم هات که هیچ چیزش به تو نرفته! یک نفر نشسته تهِ چشم هات که مرا عاشق می کند و نمی توانم دست بیاندازم بغلش کنم و...، یعنی همین که می آیم بغلش کنم تویی را توی بغلم دارم که هیچ چیزت به آدم ِ تهِ چشم هات نرفته؛ که هیچ چیزت به آدم نرفته اصلا! یک نفر ته ِ چشم هات روی بکگراندی از صدای Bob Dylon یا سهیل نفیسی مرا نگاه می کند و استعداد عاشق شدنم را ضربدر مساحتِ دنیا می کند!! یک نفر نشسته آنجا که نمی توانم دست بیاندازم تهِ چشم هات و ببوسمش. یک نفر که لب هام خوابِ بوسیدنش را می بینند شب ها، و تو دلت می خواهد سر به تن اش نباشد! می ترسم یک شب خفه اش کنی یا لج کنی سرش را ببُری! می ترسم یک شب از دست تو دیوانه شود یا دق کند، یا قهر کند بگذارد برود به دور! من عاشق مردِ تهِ مردمکِ چشم های تو ام، که نه می شود بوسیدش، نه می شود بغلش کرد، نه شباهتی به تو دارد؛ نه مثل تو همه ی بدی های دنیا را یکجا دارد! یعنی نه که این قدر ها هم بد باشی ها...، ولی همان یکذره خوبی ات را هم از صدقه سری همان کسی که نشسته تهِ چشم هات و تو می خواهی سر به تنش نباشد داری!

 

 

 

پ.ن: دانلود آهنگ...Jane, Jane

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٠