نوستالژی های سال ها بعد... (برف روی خط استوا)

نگران من نباش!

کسایی که خودشون داوطلبانه دوست دارن حرف بزنن دو دسته ن! یا نمی فهمن که بقیه نمی فهمن و تا ابد حرف می زنن! یا می فهمن و وقتی خوردن تو دیوار، نویسنده میشن! بعد دیگه حتی اگه ازشون درخواست هم بشه دیگه حرف نمی زنن!!

 

 

 

پ.ن1: نگران من نباش
          آن دور ها که ایستاده ای
          من روز به روز
          فیلسوف تر می شوم

پ.ن2: هم آن کشف بزرگ و هم این شعر پی نوشت: از خودم

   + مهدیه لطیفی ; ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٠