نوستالژی های سال ها بعد... (برف روی خط استوا)

شهر من شاهزاده ندارد

حالا خیال برت ندارد که تو شاهزاده ی مهم شهر منی.

شهر من هم مثل شهر شما شاهزاده ندارد.

شهر من هم مثل شهر شما واقعی ست.

پس می نشینم پشت پنجره  زل می زنم به رد پا هایی که طبیعتا روی آسفالت خیابان های واقعی نمانده است.

و سعی می کنم ببینم مرز بین شعر و نوشته کجای امشب به هم می رسد، تا تو را که بی هیچ مناسبتی نیستی، بی مناسبت بستایم.

   + مهدیه لطیفی ; ۳:۱٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٠