نوستالژی های سال ها بعد!...

Something About Me

اینکه بدی هایم را می شناسم اصلا دلیل نمی شود که به آنها افتخار کنم، اما دلیل هم نمی شود که در صدد رفعشان باشم! بدی هایم را پذیرفته ام و همینی است که هست؛ بروید و خدایتان را شکر کنید که همان اول کار همه شان را دانه دانه برایتان می شمارم تا حق انتخاب درست داشته باشید! مثلا ببخشید اما من از نبودتان هیچ طوری ام نمی شود، پس تا هستید باشید و خوب باشید و فقط به فکر همان لحظه باشید! یا مثلا من در به در دنبال مردی ام که روحیه ی خود خواهی هایم را ارضا کند، اگر غر زدم لبخند بزند تا شکست بخورم، اگر دوست داشتم تا لنگ ظهر بخوابم، هر وقت حوصله اش را نداشتم برود بعدا خودش برگردد، و حتم داشته باشد از من کدبانو در نمی آید هرگز، و بداند که من نمی دانم مسئولیت چیست؛ و نمی دانم محدودیت چیست! گفتم محدودیت! من به کسی توضیح جز به جز نمی دهم، همین طوری کلی یک چیزی بهتان می گویم و باور کنید راستش می گویم، بیشتر اگر به پر و پایم بپیچید ممکن است خوابم بگیرد و بیدار که شدم فراموشتان کرده باشم! شعر اما بلدم بگویم و لوس هم بلدم بشوم و جهانیان اتفاق نظر دارند که آرامش بلدم بدهم به هر ژانری از آدم ها! مخلوطی ام از آرامش و شیطنت و باهوشی و بی حوصلگی و آدم گریزی و باقی تناقضات! و هنوز یاد نگرفته ام با پنهان کردن بدی هام کسی را در تور نگه دارم! حتی الامکان حرف نمی زنم، گاهی فکرتان را می خوانم، تفاوت در هر چیزی را دوست دارم، قهوه هم دوست دارم، از فارسی وان هم با تمام توان متنفرم!

   + مهدیه لطیفی ; ۳:۱٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٩