نوستالژی های سال ها بعد!...

سال هاست شنبه نمی شود!

سال هاست که شنبه نمی شود. قرار است با اولین شنبه امپراطوری خدا وارد دوران جدیدی شود، و خبر خوب این که قرار است در دوران امپراطوری خدای بعدی، من، مهدیه لطیفی، تنبلی ام را در جمعه ی پیشش برای همیشه جا بگذارم و به تمام آرزوهایم برسم؛ آنهم نه که یکی یکی، بلکه یکجا! البته به استعداد عاشق شدن اطرافیان هم کمی بستگی دارد این تحقق. و الا گیرم که یک شبه هم پیانیست شدم هم گیتاریست هم شاعر و نویسنده هم نقاش، کجای دلم این همه موهبت را بگذارم اگر درگیر بک رابطه ی عاشقانه نباشم!؟

 

 

 

پ.ن١: پیرو جدیدترین کشفم، باهوشی نسبت مستقیم با بی حوصلگی دارد!

پ.ن٢: در خواب هایم 
          هر شب کسی خودش را دار می زند
          و آن قدر ناشی ست
          که همیشه چترش را جا می گذارد
          تا در خواب های ابری ام
          بارانی بمیرد
                                      وحید پورزارع

   + مهدیه لطیفی ; ۸:٢٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٩