نوستالژی های سال ها بعد!...

من از عشق های ناگهانی می ترسم

من از عشق های ناگهانی می ترسم. من از طرفداران پر و پا قرص عشق های ناگهانی بودم زمانی، می گفتم اصلا عشق غیرناگهانی هم داریم مگر؟! اما حالاها تنها حسی که به عشق های ناگهانی دارم ترس است! یکی از معایب بزرگِ بزرگ شدن همین از دست دادن باورهاست؛ همین از دست دادن حس شیرین بیخودی باور کردن؛ همین که همه اش فکر می کنم اصلا چیزی به اسم عشق هم داریم مگر؟! حاضرم برگردم به سال ها پیش، و ابراز عشق ها و اظهار تعجب ها و داستان حس های بی دلیل و آسمانی و احتمالا جاویدان را باور کنم و بعد توی همان سال ها بمیرم. دوست دارم باور کنم قرار نیست زیر سایه ی خاطرات آدم های جدید له شویم بعد ها! دوست دارم باور کنم چیزی توی چشم هایم دارم که تماشایی ست، که می ریزاند دلت را، که خودت هم نمی دانی دقیقا چیست! ببخشید ام اگر تلاش زیادی برای شنیدن صدای کسی نمی کنم؛ ببخشید ام اگر عشق های ناگهانی را به فال نیک نمی گیرم!

 

 

 

پ.ن: یخچال های نسل جدید خیانت بزرگی بود به لذت سر کشیدن آب با بطری!

   + مهدیه لطیفی ; ۳:٢٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٩