نوستالژی های سال ها بعد!...

دلم یه شونه می خواد و یه دریا

واستون پیش اومده وقتایی که یه عالمه مشکل دارین و حالتون بده و حوصله ی هیچ کس رو ندارین و می خواین خودتون باشین، یه مریض روانی به پستتون بخوره که فقط به جرم اینکه حوصله شو نداشتین باهاتون چپ بیفته و بهش بر بخوره و در صدد تلافی و انتقام و آزار و اذیت روحی و روانی تون بر بیاد و از این کار لذت ببره؟! چه حالی میشین اون موقع تو اون شرایط؟ اضافه شدن اذیت های یه مریض، که وسعت دنیاش قد یه نعلبکی هم نیست، که حتی نمی شه باهاش حرف زد، به حالی که از قبل داشتین می دونین یعنی چی؟! کسی چه می دونه چقدر حالم بده؟ دلم یه شونه می خواد که سرمو بزارم روش. دلم یه دریا می خواد که زل بزنم بهش.

 

 

پ.ن١: منو به دست من بکش...به نام من گناه کن...اگر من اشتباهتم...همیشه اشتباه کن!

پ.ن٢: آسمان آبی ست
          اگر بگذاری!

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٥ شهریور ۱۳۸٩