نوستالژی های سال ها بعد!...

عشق را تعریفی می بایست جدید

عشق را تعریفی می بایست جدید، در مناسبت با قرن حاضر. دوره ی طره ی گیسوان و لبخند قندآگین و رد شدن از پای پنجره ی یار و انتظار و تیشه و می خانه نشینی و بوسه بر تبرک خاک کوی معشوقه گذشته است؛ عشق را تعریفی می بایست در مناسبت با دوره ای که اس ام اس هست و نفرستاده می رسد، و سایه ی برادر ها وحشت زا نیست، و گرگ های مدرنیته، یا به عبارتی عامیانه همان در و داف، آنقدر ریخته اند که جمع کردنشان دستان حضرت فیل را می بوسد! و حالا حالا ها، کسی برای کسی نمی ماند، و کسی نمی داند انتظار از سر احتمال و دل دل چیست . دلدادگی های کلاسیک را بهتر آنکه در حبابی شیشه ای کنج موزه ها فرستاد و کلاس هایی دایر کرد که ببینیم در قرن حاضر چه خاکی به سرمان بریزیم که دوست داشتن را هنوز هم بچشیم! و در آخرین خان، چنانچه نومیدی به غایت رسید و انقراض دلریختگی ها حتمی شد و کسی از زور دلتنگی روزهایش به سال نمانست، عشق را پیامبری چیزی باید،... یا در صورت لزوم خدای جدیدی، با توانایی آفرینش عشقی جدید!

 

 

پ.ن: احساساتی نیستم زیاد، حساس هم نیستم زیاد، اما حس می کنم زیاد! یکی یه اسم فاعل در هر بابی که دلش خواست از ح و س _ برای کسی که تقریبا همه چیز را حس می کند _ پیدا کنه که نه معنی احساساتی بده نه معنی حساس.

   + مهدیه لطیفی ; ۸:۱۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٩