نوستالژی های سال ها بعد!...

تاریک روشن های خشک و خالی

دور تا دورت سیم خاردارهایی کشیده ای به شکلی تلخ، که نکند خنکای هیچ خاطره ای دلت را بریزاند! تاریک روشنای غروب ها می آیی، تاریک روشن صبح ها را خوابم و الا لابد می آیی و من نمی دانم، لابد تمام تاریکی ها را به تکرار کشف زنان و گاهی من صرف می کنی، حتی معدود بارهایی که ظل آفتاب سر و کله ات پیدا می شود بیخودی یکباره کسوف می شود و منجمان نقشه هاشان نقش بر آب می شود! کدام بار را دست از تکرار کشیده ای و سیم خاردارها را پس زده ای لعنتی؟ کدام تاریک روشنی را صرف زل زدن توی چشم های کسی کرده ای بی آنکه هشتاد و هشت درصد فکرت را صرف غیرقابل نفوذ بودن خودت کنی؟ تو هر کجا که باشی تاریک است آنجا به حتم، تو هر کجا که باشی تاریک و به دود آغشته اند رویاها؛ رویاهای تاریک و به دود آغشته کابوس نام دارند!

 

 

پ.ن: اگه پسر بودم ته بعضی جمله هام می تونستم "بانو" بزارم! من واقعا دلم می خواد ته بعضی جمله هام یه چیزی بزارم! چرا هیچ کلمه ی قشنگی واسه خطاب مخاطب های مرد وجود نداره؟

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٩