نوستالژی های سال ها بعد!...

روان نویس

تا حالا گفته بودم عاشق روان نویسم؟ آره عاشق روان نویسم، آخه با روان نویس، نوشتن که هیچی، جمع و ضرب کردن هم خوبه حتی! می خندی!؟ محض خنده نگفتم، گفتم که بدونی من عاشق روان نویس و خودکار بیکم؛ انقدر که آخرش یه تابلوی کلاژ درست می کنم با این خط خطی های روهم روهم و انگلیسی فارسی! تو چی؟ با توام که عاشق نافی، عشقت به چه دردت می خوره آخه پسر خوب؟ یا تو، تویی که عاشق درس و درس و درسی، کجا رو می خوای بگیری؟ امروز بهشت زهرا پر بود از آدمایی که هیج جا رو نگرفتن! بازم به تو که عاشق سس مایونزی! شما چه طور؟ میگن برنامه نویس خوبی شدید، یه روز در میون هم عاشق دخترای بی بهار می شید، فکری واسه آخرش کردید؟

 

 

پ.ن: هیچی بهتر از بوی قهوه نیست، هست؟

   + مهدیه لطیفی ; ۸:۱٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٩