نوستالژی های سال ها بعد!...

دل يخ کرده

به راحتی فراموش می شوم ، به راحتی فراموش کردن شام چند شب پیش . و راحت تر از این ، دیده نمی شوم ، به راحتی نادیده گرفته شدن خدکاری که نمی نویسد ! انتخاب شدن درد کمی نیست وقتی شبیه شکلک چشم چشم دو ابرو و بنا به سلیقه ی انتخاب کننده انتخاب می شوی و تا باشی هستی و به محض این که نباشی ، واقعآ نیستی ! نیستی و شوت می شوی توی خاطره ها . و خاطره ها ، این خاطره های صاحب مرده ، جان می دهند زیر سنگینی وزن آدم های جدید و اتفاقات جدید . هیچ کس شبیه مرد رویاهام نیست ، هیچ کس شبیه خوشبختی نیست ، هیچ کس شبیه عاشق شدن نیست ، من دلم عشق می خواهد . دلم دیوانه گی ، دل دل ، دلواپسی می خواهد . من به راحتی انتخاب می شوم ، به راحتی دیده نمی شوم ، به راحتی فراموش می شوم ، و با ساده گی حیرت آوری زیر خاطرات تازه تر جان می دهم ، بی آنکه آب از آب تکان بخورد . من دلم دشت می خواهد سبز ، کلبه می خواهد دنج ، و خدایی که همین نزدیکی ست ، روی آن کاج بلند ، روی آگاهی آب ، روی قانون گیاه . سرد است ، سوز سردی تا مغز استخوانم را می ترکاند ، دمای اتاق بالاست ، من دلم یخ کرده ، دلم انگار توی سرزمین های قطب شمال می تپد . دل یخ کرده ام شور می زند ، دل یخ کرده ام انگار توی دریاچه ی نمک می تپد . 

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٦