نوستالژی های سال ها بعد... (برف روی خط استوا)

دست های لنگ در هوا

٣روز بعد از تموم شدن دنیا(فلش بک: ٣روز پیش دنیا تموم شد، بدون هیچ شکست عاشقانه ی نوجوونانه ای، بدون هیچ اتفاق بد و بدون هیچ اشکی)، یه روز صبح(امروز صبح)، دختره از خواب پاشد و اول از همه تو آینه دنبال خودش گشت، بعد فهمید هیچی زیر سر اون زیپ شکسته که هفته ها پیش تو آسانسور دستش رو برید نبوده، همه چی زیر سر این بوده که ٢۶ سال و ٢ ماه وقتی می خندیده رو گونه هاش چال نمی افتاده! که لابد اگه می افتاد تو اون افسردگی و عصبیت محض و اون شرایط روحی روانی اسف بار و اعتماد به نفس به کل تخریب شده، ولش نمی کردن به امان خدا و نمی فروختنش به همه ی دخترای بدجنس و لاغر شهر؛ که لابد اگه می افتاد حالا که گم شده، اونم درست ٣روز بعد از تموم شدن دنیا، یه خری دنبالش می گشت، شورش رو می زد، یا چه می دونم، دستاشو می گرفت حداقل! آره باور کنید همه چی زیر سر این چال نیفتادن روی گونه هاست! این خراش لعنتی روی دستم خیال خوب شدن نداره اما تقصیرها از گردن اون زیپ شکسته ساقط شده و افتاده شاید گردن جای خالی آغوش بی دغدغه! دختره حالاها تنها تصویری که از خودش داره یه موجود محو و ماته، مثل تصویر یه دختر محو و مات از پشت یه شیشه ی بافت دار؛ و داره سعی می کنه به خودش بقبولونه که هنوزم اگه بدون سیاست بمونه بالاخره یکی که باید پیداش شه پیداش میشه! به خدا جذب عشق(عشق کسی که از قبل می شناسیش) بدون استفاده از سیاست های کمرنگ و حتی طولانی مدت اما کارساز زنانه جزو محالاته! ٢۶ سال و ٢ ماه گذشت و نه روی گونه هام چال افتاد و نه دلم خواست سیاست های کمرنگ اما کارساز زنانه رو امتحان کنم و نه تونستم دخترای لاغر شهر رو ببخشم و نه سر هیچ قرار عاشقانه ای جواب سوال های عالم رو پیدا کردم! یه جورایی خلاصه ش این میشه که هیچ کاری نکردم؛ فقط زل زدم به دست های لنگ در هوام و دلم خواست نویسنده شم و تو رو ببخشم! 

 

 

پ.ن: به غیر از آغوش هوس و آغوش عشق و آغوش محبت و آغوش خریت و آغوش تجربه و آغوش بی چشم داشت و آغوش خودفروشی و آغوش بی دغدغه و آغوش لجبازی با خود در ازای عشق از دست رفته، یه آغوش دیگه هم وجود داره که نه اسم داره نه هویت نه دلیل! و جز خودم هیچ کس نمی دونه یعنی چی! تو این چند سال اخیر به تعداد قابل توجهی دارم حس های بدون اسم تو آدم ها کشف می کنم، می ترسم!

   + مهدیه لطیفی ; ٢:٢٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٩