نوستالژی های سال ها بعد!...

این دایره

قدم از قدم بر ندار همسفر، این جاده به بن بست می رود! تا صبح تمام شب را توی ماشین پارک شده ی ته یک کوچه ی تاریک که نمی دانم کجای شهر بود سعی کردم کشف کنم به کدام حالت بمانم که خوابم ببرد بلکه! تمام شب را سعی کردم خودم را از عذاب وجدان ناشی از عکاسی نکردنم نجات بدهم! تمام شب را حالا که فکر می کنم می بینم به هیچ کس فکر نکردم! حالا که فکر می کنم می بینم تمام جاده ها به بن بست می روند، قدم از قدم بر ندار هم قدم، این پروژه، این قصه، این دایره سر دراز دارد؛ و تا به قدر کافی نگردیده باشی در این دایره، پرت/رها نخواهی شد!

 

 

پ.ن: شب کاری بدون عشق و اس ام اس بازی سر صحنه ی فیلمبردای اون قدرا هم که فکر می کردم سخت نیست، اگه ٢۴ ساعت قبلش رو بیدار نبوده باشی البته!!

   + مهدیه لطیفی ; ٦:٤٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٩