نوستالژی های سال ها بعد!...

دو ماه تنهایی محض

امروز نه جای فایل هام توی کامپیوترم رو یادم میومد نه جای ظرفای توی کابینت هارو! وقتی رفتم از دنیای کسی کم نشدم، وقتی برگشتم هم طبیعتا به دنیای کسی اضافه نشدم! وقتی اینجام همش حس می کنم یه کارایی هست که نمی دونم چیه اما باید انجام می شده و نشده؛ وقتی اینجا نیستم حس می کنم کلا هیچ کجا نیستم! دلم واسه چایی کیسه ای و صندلی و بالکن همیشه بارونی و mp3 player و کتاب و گوشی ای که قرار نیست هیچ وقت زنگ بخوره تنگ شده! دلم واسه دو ماه تنهایی محض تنگ شده!

 

 

پ.ن١: وقتی ایران ایر ٩ ساعت تموم یه سره تکون بخوره و کسی هم اون ور چشمش به ساعت نباشه، آدم بعد از یکی دو ساعت به این نتیجه می رسه که: خب حالا گیرم امروز نمیرم، بالاخره که می میرم! پس به جهنم، یه چیزی میشه دیگه!

پ.ن٢: بیچاره دکترها آن همه درس خوانده اند تا بفهمند دیدن تو برای قلبم خوب است!!

   + مهدیه لطیفی ; ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ; جمعه ٧ اسفند ۱۳۸۸